POL Magazine No.19 Georgia

1

www . polmagazine . com

2

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

3

www . polmagazine . com

4

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

5

www . polmagazine . com

We are just one step away from the 20th edition of POL! The 19th edition of POL which is now before you is symbolic of a major milestone for us. Our belief is that a product such as a magazine really takes 20 editions to fully establish itself. We are here to stay with you. In a sense, “19” is a very strange number! It feels as though it is missing something to become whole. In recent times, we are receiving requests from many entities around the world to become the official representatives of POL in their respective countries. This welcomed phenomenon creates an even heavier burden of responsibility on our shoulders. Hundreds of thousands of Farsi-speakers worldwide are joining the POL family. The more widespread we become, the more we are judged and criticized. This means there is very little room for any errors on our part. Our mission remains to create a globally connected POL to further promote our culture, language, events, talents, and lifestyle. We humbly ask that you, our dear audience, continue to provide us with your invaluable feedback so that we may continue to enhance and build upon this global POL on our journey forward. Stay connected with POL ...

ای شدن پُل هستیم! ‌ شماره ۲۰ در یک قدمی ایم مانند نزدیک شدن به ‌ نوزدهمین پُل برای ما که تا امروز کنار شما بوده یک مقصد است، باورمان این است که برای قضاوت یک محصولی مثل ایم که ‌ شماره رسید، تا اثبات کرد همیشه هستیم، آمده ۲۰ مجله باید به عدد عجیبی ۱۹ دانید ‌ ایم. اصال می ‌ بمانیم و حاال به یک مقصدی رسیده ای بشود! ‌ است، انگار یک چیزی کم دارد تا عدد راضی کننده آید، ‌ این روزها که از اقصی نقاط دنیا برای ما درخواست نمایندگی پُل می ها از حضور رسمی پُل ‌ کنیم همین مسئله ابراز عالقه نماینده ‌ تصور می رسیدن ۲۰ ها خودش مهر تاییدی است برای به ‌ در دیگر کشورها و قاره تر. ‌ مان سنگین ‌ شود و مسئولیت ‌ تر می ‌ ما، اما کار برای ما هر روز سخت های بیشتری هم قرار ‌ شویم به طبع مورد قضاوت ‌ هر چه بیشتر دیده می گیریم و فرصت کوچکترین اشتباهی را نخواهیم داشت. از همین ‌ می خواهیم ‌ رو از تک تک شما مخاطبین که مالکین اصلی پُل هستید می همچنان با پُل در ارتباط باشید و با نقطه نظرات راهگشا و عالی بخشتان رسان ما باشید. ‌ برای پیشرفت هر چه بیشتر پُل یاری با پُل، در ارتباطیم...

6

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

مصاحبه اختصاصی با شالی زمردی بهشت در بهشت Guria کلیسای ستونی Katskhi پُل معلق Tsalka مصاحبه اختصاصی با مریم رهنما مصاحبه اختصاصی با شاهی ‌ بهنام خرم مصاحبه با مدل ایرانی سما ذاکری مصاحبه با مدل ایرانی علی اردانی برندی متمایز و خاص Burberry

6

19

14

15

16

18

22

32

POL MAGAZINE CEO Afshin Bozorgi ceo@polmagazine.com +90 546 101 14 14

POL GEORGIA Franchise Manager POL Georgia 65 Shalva Nutsubidze St, Tbilisi 0186

34

36

+995 322 000 445 www. Polgeorgia .ge

Editor in chief & Art Director Ava Nazari ava@polmagazine.com Marketing Director Mostafa Seyf mostafa@polmagazine.com +90 531 281 95 93 IT Manager Amir Alirezaie amir@polmagazine.com Editorial Board Sahar Zamani sahar@polmagazine.com Social Media Video Editor Ali Sadeghi ali@polmagazine.com

polmagazine.georgia

40 42

whimsical Style

محصوالتپوستی Rhode

POL CANADA Franchise Manager POL Canada Inc. 4388 Rue Saint-Denis, Suite 200 #165, Montreal, QC, Canada, H2J 2L1 +1 438 802 92 92 www. polcanada .ca polcanada

44

مروریبر زندگی Georgina Rodríguez

46

ای به نام ‌ افسانه Nike حقایقجالبدرباره Tesla دانید؟ ‌ چه می NFT از دنیای Radio Javan | موزیک پ مثل پادکست

50

POL TURKEY Franchise Manager Alireza Piri (Bong Event) ceo@bongevent.org +90 539 860 82 82 Manager Elnaz Ghodrati manager@bongevent.org +90 542 721 56 27 Sales

52 54 56 58 62

Graphic Designer Maryam Sharifi, Roya Movahed

POL USA Editor In Chief Pouyan Torabi pouyan@radiojavan.com Managing Editor Masih Ferdosian masih@radiojavan.com Behnam Parvin behnam@radiojavan.com Music Editor Araz Panahi araz@radiojavan.com Events Editor Poriya Moazzami poriya@radiojavan.com +1 888 735 28 26 www. radiojavan .com

Radio Javan Party

+90 536 437 27 27 +90 536 438 27 27

ترین اخبار دنیای گیم از نگاه ‌ مهم Joystick دکوراسیون به سبک یونان با الهام از طبیعت زیبا قوانین دستیابی به شادی و ثروت ولعگرسنگییااشتهایکاذب دکتر سبا شمس

cumhuriyet cad.inönü mah. babil sok No: 2 Kapitanhan apt Kat : 3 D : 3 Şişli / İstanbul www. bongevent. org pol.turkiye

68

70 72

polmagazine polmagazine Polmagazine info@Polmagazine.com www. polmagazine .com

74 76

benizkitchen

بینی ‌ طالع

7

www . polmagazine . com

shally zomorodi

shallyzomorodi

شالی زمردی مصاحبه اختصاصی پُل با معنای زندگی این نیست که صبر کنید تا طوفان رد شود؛ زندگی یعنی اینکه یاد بگیرید در همین طوفان هم برقصید این خانم زیبا، به رقص، انرژی باال و عشق زیاد معروف است. شالی آمریکا San Diego در Fox News ساله و مجری خبر شبکه ۴۴ ، زمردی شود ‌ سال است که نیمه شب بیدار می 14 است. او تقریبا به مدت آید ‌ تا اخبار صبحگاهی را انجام دهد. سوالی که برای همه پیش می این است که چطور ممکن است یک نفر هر روز ساعت دو صبح از خواب بیدار شود، سر کار برود و با وجود این همه خستگی همچنان انرژی داشته باشد، برقصد و شاد باشد؟ خب، شالی کاری که انجام تواند ‌ دهد را عاشقانه دوست دارد. به خاطر همین عالقه زیاد، می ‌ می هایش را هم تحمل کند. شالی دوست دارد گویندگی کند، با ‌ سختی بر کار در شبکه ‌ ها را بفهمد. او عالوه ‌ مردم باشد و داستان زندگی آن ‌ خبر، نویسنده، مجری برنامه آشپزی، عاقد، برگزارکننده کنفرانس داشتنی است. ‌ تر مادر چهار فرزند دوست ‌ روانشناسی و از همه مهم خواننده مصاحبه ما با شالی عزیز باشید تا با او بیشتر آشنا شوید.

8

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

اید؟ ‌ از چه سنی وارد دنیای رسانه و خبرنگاری شده دانستم که دوست دارم این کار را انجام دهم. در ‌ من از سن ده، یازده سالگی می های مختلف ‌ » وجود دارد که افراد با شغل Career Day« مدارس آمریکا روز مشاغل کنند. آن روز من با یک ‌ آموزان صحبت می ‌ نظیر دکتر، دندانپزشک، وکیل و ... با دانش خواهم ‌ خبرنگار آشنا شدم و با همان سن کمی که داشتم، فهمیدم که من هم می های تلویزیونی مدرسه را ‌ همین کار را انجام دهم. وقتی وارد دبیرستان شدم، برنامه ها به همین شکل و کم کم ‌ دادم. فعالیت ‌ در پشت صحنه یا جلوی دوربین انجام می ادامه پیدا کرد، تا زمانی که وارد دانشگاه شدم. سپس کارآموزی را شروع کردم و وارد دنیای کار شدم. فعالیت دارید؟ و چطور این همکاری آغاز شد؟ Fox چند سال است در شبکه مشغول به کار هستم. قبل از این Fox من نزدیک به چهارده سال است که در شبکه بود که اقتصاد 2008 ، مجری اخبار یک شبکه دیگر بودم. سال Orange County در شهر آمریکا خیلی تغییر کرد. یادم هست که بعد از برنامه اخبار ، همه ما را در اتاق جمع کردند و کنیم. ‌ گفتند که متاسفانه امروز روز آخر شما هست؛ چون داریم این شبکه را تعطیل می تازه شروع به کار کرده بود، زنگ زدم و Fox که البته آن زمان Fox به رئیس خودم در گفتم: «من حاضرم متن اخبار را بنویسم، فیلمبردار باشم یا هر کار دیگری که بتوانم انجام دهم، فقط لطفا به من کار بدهید؛ چون من آدمی نیستم که یکجا بنشینم.» او هم مشغول به کار شدم. Fox به من گفت که برای مصاحبه بیا و از همانجا در تان درباره ایران و فرهنگ ایران چیست؟ ‌ نظر همکاران آمریکایی روم، با افتخار بگویم که ایرانی هستم. با ‌ من در کارم همیشه سعی کردم هر جا که می دانم که پدر ‌ ام و کالیفرنیا خانه من است؛ اما این را می ‌ اینکه من در آمریکا به دنیا آمده ها تصمیم نگرفته بودند که به آمریکا ‌ آیند. اگر آن ‌ و مادرم از کشوری به اسم ایران می ام در ایران بود. با اینکه من از ایران خاطره ‌ بیایند و زندگی کنند، شاید االن من هم زندگی ام؛ اما چیزی هنوز من را به سمت ایران ‌ خیلی کمی دارم و تا به حال در آنجا زندگی نکرده گفتند که چرا ‌ آید وقتی هفت ساله بودم، در مدرسه به من می ‌ کشاند. یادم می ‌ می گفتند که شما ‌ ابروهایت به هم پیوند خورده؟ یا چرا اینقدر پاهایت مو دارند؟ به من می کردند. االن بعد از تقریبا سی ‌ ها من را خیلی اذیت می ‌ ها تروریست هستید و بچه ‌ ایرانی سال، من در محل کار منتظر هستم تا وقت استراحت شود و به همکارانم بگویم که های شالی» ‌ پره بگذارید، تمام همکارانم یک فایل به اسم «آهنگ ‌ آهنگ شهرام شب جون» یا «جون ‌ گویند: «گود مورنینگ ‌ ها به هم می ‌ روی کامپیوترشان دارند. صبح شان هستند. درواقع ‌ های ‌ ها و شیرینی ‌ شود، همه منتظر عیدی ‌ جونی». وقتی نوروز می االن همکارانم خیلی خیلی از فرهنگ ایرانی خوششان آمده است. برای همین من هم خیلی خوشحالم که توانستم این کار را انجام دهم. باعث افتخار و سربلندی من است توانم قشنگی فرهنگمان را نشان دهم. درصورتیکه روزهای اول، همکارانم حتی ‌ که می دانستند که تفاوت عراق و ایران چیست. ‌ نمی

بیشتر شبیه پدرتان هستید یا مادرتان؟ خانواده چطور در این مسیر حمایتتانکردند؟ گذارم، ‌ های اجتماعی عکس می ‌ من هر وقت با پدر و مادرم در شبکه های ‌ گویند که تو کامال شبیه پدرت هستی. در واقع چشم ‌ همه می روشن من به پدرم رفته است. البته که مادرم (شهره خانم) هم ها رفتم. تمام کارهایی که ‌ کنم به هر دوی آن ‌ خیلی زیباست و فکر می دهم اعم از خبرنگاری، مادر چهار بچه، زن ‌ ام انجام می ‌ امروز در زندگی گیرم. ‌ بینند را از پدر و مادرم می ‌ بهروز، یک انسان و انرژی که همه می ها ممنونم که من ‌ من دختر آقا مصطفی و شهره خانم هستم. از آن توانم در این سن و سال، با عشق زندگی ‌ را با عشق بزرگ کردند و می هایم، همسرم، ‌ توانم به بچه ‌ کنم. این عشقی که به من دادند را می های این دنیا پس بدهم. ‌ دوستانم و تمام آدم از عشق چه تصویری دارید؟ ها خیلی درباره کلمه عشق ‌ من عاشق کلمه «عشق» هستم. تازگی های ایرانی و آمریکایی ‌ کنم. در این یکی دو سال، در عروسی ‌ فکر می کنم. پسرم یک روز به من گفت «مامان ‌ عروس و دامادها را عقد می عشق چیه؟» و من نتوانستم در یک جمله آن را توضیح بدهم. به او گفتم «مامی، عشق یک احساس است، یک احساس آزاد و خوبی که آورد و بعضی ‌ هایت را درمی ‌ اوقات اشک ‌ گاهی اوقات درد دارد، گاهی کنم که همه و ‌ شود». از ته قلبم آرزو می ‌ ات می ‌ اوقات باعث خنده همه با عشق زندگی کنند. اگر با عشق زندگی کنید، بلد هستید عاشق شوید. اگر بلد باشید که عاشق باشید، با هم مهربان هستید. اگر با هم مهربان باشید، دنیای بهتری داریم. اگر دنیای بهتری داشته شوند. ‌ هایمان هم با عشق بزرگ می ‌ باشیم، بچه

9

www . polmagazine . com

چگونه با همسرتان آشنا شدید؟ سال پیش با هم آشنا شدیم. یکی از دوستانم به من 24 من و بهروز نزدیک به زنگ زد و گفت که «شالی من از یک پسری خوشم آمده و او به شام دعوتمان کرده، دوستانش هم هستند. تو هم همراه من بیا». من با اینکه زیاد حوصله نداشتم؛ اما ها رفتم. در رستوران دیدم که یک گروه ده نفره دختر و پسر ‌ لباس پوشیدم و با آن اند که ناگهان در باز شد و بهروز هم آمد. او چشم، دل و قلب من را گرفت. او را ‌ نشسته نگاه کردم و گفتم «این دیگه کیه؟». خالصه تمام مدت بهروز با من اصال صحبت نکرد و رفت آن سمت میز شام نشست. بعد از شام، همه تصمیم گرفتند که به کالب بروند و برقصند. یکی از پسرهای این گروه، از من خوشش آمده بود و برایم گل و شامپاین خرید و گفت: «شالی من دوست دارم بیشتر با تو آشنا شوم». من هم چون به او حسی داشتم تا ‌ نداشتم، فکر کردم بهتر است زودتر از آنجا بروم! زمانی که داشتم کیفم را برمی خواهی با ‌ بیرون بروم، دیدم بهروز آمد دستش را گذاشت جلوی من و گفت: «شالی می من برقصی؟» همانجا بود که عاشق شدیم و رقصیدیم. این اولین رقص زندگی بیست و چهار ساله ما بود. ما نزدیک به شش، هفت سال با هم دوست بودیم تا اینکه با هم نامزد شدیم و ازدواج کردیم. بیست و چهار سال است که بهروز عشق من است.

تصوری از ازدواج داشتید که االن تغییر کرده باشد؟ خواهند مراسم ‌ همانطور که گفتم، من عروس، دامادهایی که می ها یا فامیل ‌ کنم. آن ‌ ایرانی بگیرند «اما به زبان انگلیسی» را عقد می اند؛ مثل خودم. به نظرم دلیل ‌ آمریکایی دارند یا اینجا بزرگ شده ها شوم، این ‌ اینکه جهان این در را به روی من باز کرد تا وارد عروسی است که یک نصیحت به عروس و دامادها بکنم، آن هم اینکه ازدواج داری)، کاری است که در زندگی ‌ ترین، (البته بجز بچه ‌ بهترین و سخت دهید. روزهای اول مراسم عروسی، لباس سفید، مهمانی ‌ انجام می و فکر زندگی کردن با عشقش است؛ اما بعد از آن زندگی واقعی و شود. من در این چند سال چند چیز یاد گرفتم، ‌ ها شروع می ‌ سختی باید صبر و گذشت داشته باشید و روی آن کار کنید. درست مانند توانید گل را به حال خود ‌ کارید. شما نمی ‌ یک گل قشنگ که تازه می رها کنید، اگر به آن آب و آفتاب ندهید، مراقب نباشید، این گل کامال گویم ‌ از بین خواهد رفت. من از همان روز اول به عروس و دامادها می شوید، برگردید به لحظه پاک ‌ های زندگی مواجه می ‌ وقتی با سختی عشق که االن دارید و اجازه دهید تا عشق به شما کمک کند.

حمایت همسرتان چه تاثیری روی کارتان داشت؟ دهم را انجام بدهم. ‌ توانستم کارهایی که هر روز انجام می ‌ من بدون بهروز نمی روم، بهروز با چهار تا بچه ‌ صبح سر کار می ۳ بهروز همه چیز من است. وقتی ساعت برد، ‌ کند و به مدرسه می ‌ شان می ‌ ها آماده ‌ کند، صبح ‌ ها کمک می ‌ تنهاست. به آن برد. آخر شب من به قدری خسته هستم ‌ رود و به شنا می ‌ ها می ‌ بعدازظهر دنبال آن شود. ‌ ها بهروز هم بسیار خسته می ‌ تواند تکان بخورد. با تمام این ‌ که بدنم اصال نمی او مهندس و وکیل بسیار موفقی است. من اگر ساپورت بهروز را نداشتم، به هیچ زد که ‌ توانستم این کارها را انجام دهم. اگر شریک زندگی من مدام غُر می ‌ عنوان نمی توانم در ‌ شد. هر کاری که می ‌ تو هیچوقت نیستی و چرا همیشه پای تلفنی، اصال نمی زندگی انجام دهم، به خاطر حمایتی است که دارم. بهروز، عشق فرزندانم، خانواده ام، پدر و مادرم، پدر و مادر بهروز، فامیل و برادرهایم. من خیلی دختر خوش ‌ العاده ‌ فوق ها را دارم تا بتوانم کارهایی که در زندگیم دوست دارم را انجام دهم. ‌ شانسی هستم که آن

از تجربه و حس مادری برایمان بگویید. تر از مادر بودن نیست. ‌ بخش ‌ واقعا هیچ کاری در دنیا برای من لذت ها به من ‌ ترین چیز در دنیا، مادر بودن است. آنقدر بچه ‌ العاده ‌ فوق هایم، جور دیگری به زندگی ‌ عشق و صبر یاد دادند. من به خاطر بچه کند. اگر دو سال ‌ کنم. مادر شدن زندگی و روح آدم را عوض می ‌ نگاه می آوردم. ‌ تر بودم، یک بچه دیگر هم می ‌ جوان

10

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

رقصید به خصوص رقص گیلکی؟ ‌ چطور اینقدر خوبایرانیمی من یک رگ کُرد و یک رگ تُرک و شمالی دارم. مادرم شهره جان، رشتی است. ها و غذاهای رشتی بزرگ شدم. وقتی مادر کسی رشتی باشد، ‌ من با زبان، آهنگ شود.منباموزیکسنتیایرانیبزرگشدم؛زیراپدرمچندین ‌ بچه هم رشتی می یا 8 و 6 شود یک آهنگ ‌ نوازد. مگر می ‌ تار، فلوت و تنبک می ‌ ساز سنتور، سه کنند. ‌ ها هم شروع به تکان دادن می ‌ شمالی گذاشت و نرقصید؟ حتی خارجی من بلد نیستم برقصم؛ چون رقص باید جوری باشد که احساس خوبی در آدم رقصند؛ اما من باور دارم که ‌ تر می ‌ ای ‌ ها بهتر و حرفه ‌ ایجاد شود. طبیعتا بعضی تواند برقصد. تکان دادن بدن، بسیار قدرتمند است و انرژی حرکت ‌ هرکس می کند. من رقص را اینطوری یاد گرفتم؛ اما خیلی باید روی رقصم کار کنم! ‌ می

برایمان بگویید. Myla Caterpillars Become Butterflies از کتاب من با وجود اینکه در آمریکا به دنیا آمدم و بزرگ شدم؛ اما به خاطر رنگ ها ‌ های درشتم و ابروهای مشکی و پُر، با بقیه بچه ‌ ام، چشم ‌ موهایم، چهره ها بور و چشم آبی بودند. متاسفانه ‌ متفاوت بودم. در کالیفرنیا همه بچه بینند. ‌ شوند که مهربانی و عشق را نمی ‌ ای بزرگ می ‌ ها در خانواده ‌ خیلی از بچه کنند. ‌ بینند، پدر یا مادری دارند که دیگران را مسخره می ‌ در خانه دعوا می گیرند و در مدرسه، همین کارهایی که در خانه ‌ ها را یاد می ‌ ها هم این ‌ بچه کنند. به همین خاطر من درباره روانشناسی، ‌ بینند را تکرار می ‌ خودشان می شویم ‌ اخالق، تربیت و طرز زندگی مطالعه کردم. اینکه ما چگونه افسرده می توانیم از این چیزها دور بمانیم تا یک زندگی خوب و خوش ‌ و چطور می گوید که ما ‌ داشته باشیم. در دوران بچگی، یک نفر جایی از زندگی به ما می دهد. چند ‌ ها باورهای ما را تغییر می ‌ خوشگل و خوب نیستیم. هر کدام از این سال پیش یک مرد خارجی، برای من پیامی فرستاد. او به من گفت «ابروهای دخترت را درست کن». به عنوان یک مادر خیلی ناراحت شدم. خودم تحمل دانم چطور جواب اینطور افراد را بدهم؛ اما او راجع به یک ‌ و قدرت دارم و می های من وارد مدرسه شدند، به ‌ دختر پنج ساله صحبت کرد. از وقتی بچه خواست با من صحبت ‌ گویند: «مامی فالنی با من بد بود، فالنی نمی ‌ من می کند، یکی گفت تو چرا اینطوری هستی یا ابروهایت چرا اینطوری است؟» به ها کمک کنم؛ زیرا خودم هم همین راه را طی ‌ همین خاطر خواستم به بچه » گرفتم. ادامه Shayla« » را هم از اسم دخترم Myla« کرده بودم. اسم کتاب شوند ‌ های ابریشم تبدیل به پروانه می ‌ اسم کتاب هم به این معنا است: کرم های ابریشم را ‌ ». همه ما وقتی کرم Caterpillars Become Butterflies« ها روزی به ‌ گوییم که زشت و پُر از مو هستند؛ اما همه آن ‌ بینیم، می ‌ می بیند؛ ‌ های ما، فقط پروانه را زیبا می ‌ شوند. البته چشم ‌ پروانه زیبا تبدیل می های ابریشم هم زیبا هستند. من در این کتاب داستان بچگی ‌ چون کرم توانم. با این حال من ‌ گفتند که من نمی ‌ ام؛ زیرا همه به من می ‌ خودم را آورده ها بگویم اشتباه کردند. از وقتی که ‌ خودم را به جایگاهی رساندم که به آن ها بعد از اینکه کتابم را ‌ ام. آن ‌ ها را دیده ‌ کتابم بیرون آمده، گریه خیلی از بچه کنند. حتی ‌ خواندند، بغلم کردند و گفتند که شالی، من را در مدرسه اذیت می در روز امضای کتاب، یک خانمی شروع کرد به گریه کردن و گفت: «شالی من هیچوقت پروانه نشدم و همان کرم ابریشم باقی ماندم». من این داستان را اند ‌ های دنیا که با سختی بزرگ شده ‌ ها، بلکه برای تمام آدم ‌ نه فقط برای بچه خواستم که یک دید دیگر داشته باشند و بگویند که من خیلی ‌ نوشتم. می خوب هستم. به جایی برسند که احتیاج نداشته باشند دیگران بگویند خوب هستند؛ بلکه خودشان این را بدانند.

کنند؟ ‌ خودتان را جای فالورهایتان بگذارید. به نظرتان چرا مردم شما را فالو می ترسم و به جای آن دوست دارم بگویم «دوست». ‌ من از کلمه فالور می دوستانی که در فیسبوک و اینستاگرام با هم آشنا شدیم، برای من پیام مادری به .‌» کنم ‌ گویند: «شالی من با انرژی تو دارم زندگی می ‌ فرستند و می ‌ می تواند از تخت ‌ دهد که تنها یک فرزند دارد، افسرده است و نمی ‌ من پیام می رقصد. یک نفر دیگر ‌ گیرد و می ‌ بیند، انرژی می ‌ بلند شود؛ اما وقتی من را می گفته بود: «شالی زندگی من را عوض کرده است. من هم چهار فرزند در خانه هایم برقصم». دوست دیگری سرطان دارد و در ‌ دارم و از شالی یاد گرفتم با بچه دانید ‌ ماند. می ‌ ها، زنده می ‌ گوید که با رقص من و بچه ‌ بیمارستان است؛ اما می هایشان یا در دفتر ‌ ها از رقصیدن با بچه ‌ این چقدر برای من ارزش دارد؟ آن دانم مردم برای ‌ فرستند. این بسیار باارزش است و می ‌ کارشان برایم ویدئو می کنند. انرژی خوب و مثبت، مسری است. شما اگر مدام ‌ همین من را دنبال می خندید. ‌ شوید که بیشتر می ‌ در کنار کسی باشید که انرژی خوب دارد، متوجه می ای طوالنی در اینستاگرام دریافت کردم که نوشته بود: ‌ یکسال پیش نامه آید. یک روز با خودم فکر ‌ هایت خیلی بدم می ‌ «شالی من از تو، رقص و خنده آید؟ بعد متوجه ‌ شناسم، پس چرا آنقدر از او بدم می ‌ کردم من که شالی را نمی کنم. من هم ‌ شدم که چون با پدر و خواهرم مشکل دارم؛ به تو حسودی می ام کلی درد و مشکل ‌ دوست دارم مثل تو آزاد باشم و بخندم؛ اما در زندگی است». درنهایت از من عذرخواهی کرد و گفت «من را ببخش». برای همین زنند، به خاطر دردی است که در زندگی ‌ های بد می ‌ دانم کسانی که حرف ‌ می کنم کسانی که من را دوست ندارند و همچنان من را ‌ خودشان دارند. آرزو می کنند، روزی با من برقصند. ‌ دنبال می

11

www . polmagazine . com

به آشپزی عالقه دارید. خودتان کدام غذای ایرانی را دوست دارید؟ پرسم که دوست دارند چه غذایی ‌ ها می ‌ گردیم، از بچه ‌ هر بار که از سفر برمی گویند غذای ایرانی. من عاشق غذا هستم، هر نوع ‌ درست کنم؟ همه می غذایی. عاشق این هستم که در مسافرت، به رستوران بروم و غذاهایشان را امتحان کنم. از نظر من غذا یک نوع زبان است تا بتوانیم با هم صحبت ها و ‌ شود. برنج، کباب ‌ کنیم. به عقیده من هیچ چیز در دنیا غذای ایرانی نمی ها را انتخاب ‌ های ما چیز دیگری است. اگر فقط بخواهم یکی از آن ‌ خورشت کنم بسیار کار سختی است. اجازه دهید یک ایرانی و یک شمالی انتخاب کنم. من از زمانی که وارد تلویزیون شدم، سعی کردم وقتی نوروز یا هر فرصت آید غذاها و فرهنگ ایرانی را در اخبار نشان دهم. حدود هفده ‌ دیگری پیش می تر و ‌ کنم. هر سال هم بزرگ ‌ سال است که جشن نوروز را در اخبار برگزار می دید که من این کار را انجام ‌ های اول اصال کسی نمی ‌ شود. سال ‌ تر می ‌ مفصل دهم. حدود ده سال پیش بود که همکارانم رقصیدند و همه جا فیلمش ‌ می کند و ‌ پخش شد. از آنجا بود که همه شالی را شناختند که در اخبار کار می شود من به ایرانی بودنم ‌ گیرد. چیزهایی که باعث می ‌ هرسال نوروز را جشن می های فرهنگ ما است. ‌ افتخار کنم، همین قشنگی دوست دارید پنج سال آینده در دنیای کاری کجا باشید؟ سبزی. شمالی: اناربیج یا باقاال قاتوق. ‌ ایرانی: قورمه کجا به خودتان به عنوان یک ایرانی افتخار کردید؟ دانیم فردا، پس فردا و یک ثانیه دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. بیست ‌ ما نمی شوم، کتاب ‌ می Fox کردم که روزی مجری خبر ‌ سال پیش اصال باور نمی کنم و ‌ شوم، عروس و دامادها را عقد می ‌ نویسم، صاحب چهار فرزند می ‌ می خبر هستم؛ به همین خاطر من همه چیز ‌ برنامه آشپزی دارم. ما از آینده بی گویم تنها چیزهایی را به ‌ سپارم. همیشه به کائنات می ‌ را به کائنات و انرژی می ها بربیایم. کار، دوست یا پول زیادی که ‌ سمت من بیاور که بتوانم از پس آن مان شود و آرامش را از ما بگیرد را از ما دور کن. ‌ قرار است وارد زندگی

با اینکه ایران زندگی نکردید چطور اینقدر به فرهنگ ایران عالقه دارید؟ دفعه آخری که به ایران رفتم، چهار سالم بود؛ اما نسبت به کشوری که پدر و کنم، متوجه ‌ اند کنجکاو هستم. من وقتی خودم را در آینه نگاه می ‌ مادرم آمده شوم که ایرانی هستم. شاید آمریکا خانه من باشد؛ اما دوست دارم بدانم ‌ می شد؟ ‌ آمدند، خانه و زندگی من چطور می ‌ که اگر پدر و مادرم به آمریکا نمی کنند. متاسفانه نزدیک ‌ هشتاد درصد خانواده من هنوز در ایران زندگی می ها، پسرخاله، خاله، مادربزرگ، عمو و باقی ‌ به چهل سال است که دخترخاله ترین آرزوهای من این است که روزی دوباره ‌ ام. یکی از بزرگ ‌ فامیلم را ندیده ها را از نزدیک ببینم. ‌ آن آید؟ ‌ شوید. این انرژی از کجا می ‌ صبحبیدار می ۳ هر روز ساعت صبح ۳ ، از عشق به زندگی. واقعا سخت است! الکی نیست که با چهار فرزند ها، خودم شیر دادم و در عین حال ‌ از خواب بیدار شوید. من به تمام این بچه کنند که ‌ ها درک می ‌ گویم تا مادرها بدانند؛ چون آن ‌ سر کار هم رفتم. این را می کشم؛ چون هر بار ‌ من گاهی اوقات خیلی بیخوابی می .‌ کار بسیار سختی است شود و حالش خوب نیست یا خواب بد دیده ‌ ها از خواب بیدار می ‌ یکی از بچه شنوم. ‌ ها حالم خوب نیست؛ چون اخبار بد می ‌ است. خودم هم خیلی وقت نزدیک به بیست و پنج سال است که من روزانه چهار الی پنج ساعت، فقط کنم. خیلی کار سختی است؛ اما توانستم با ‌ راجع به درد مردم صحبت می کنم اخبار ‌ هایم جلو بروم. سعی می ‌ موزیک، رقص، غذا، آشپزی، عروسی و بچه شود. فکر نکنید ‌ را از هم جدا کنم؛ زیرا در غیراینصورت آدم دیوانه می ‌ و زندگی خندم هم درد همراهم ‌ رقصم؛ زیرا مواقعی که می ‌ که من از صبح تا شب می است. این تصمیم من است که سعی کنم هر روز را سرشار از نور، محبت و عشق زندگی کنم.

12

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

برایمان بگویید. Miss Orange County از های دختر شایسته ‌ حدود هجده سال داشتم که شروع به شرکت در برنامه آید که از سطح پایین شرو ع کردم و ابتدا یک رقابت که در مرکز خرید ‌ کردم.یادممی برگزار شد را برنده شدم. سپس به سطح بعدی رفتم و باز برنده شدم. آنقدر در نوجوانان Miss Orange County ها برنده شدم تا باالخره به سطح ‌ این رقابت Miss Orange County رسیدم و آن را هم برنده شدم. بعد از چند سال در شرکت کردم و خوشبختانه برنده شدم. بعد از آن هم چند برنامه زیبایی را بودم. من فقط برای دختر Mrs California انجام دادم. چند سال پیش، نفر دوم شایسته بودن، به دنبال این تاج نرفتم بلکه من دختری بودم که در مدرسه رسی، تو فقط ‌ شد که تو خوب و خوشگل نیستی، تو به جایی نمی ‌ به او گفته می خواهیم با تو دوست شویم. این تاج در آن زمان برای من ‌ یک ابرو داری و ما نمی Orange County سمبلی بود که حس کنم من هم خوبم، من دختر شایسته هستم، من را هم باید ببینی و قبول کنی، من هم اینجا هستم. تاجی که گذارند، تاجی که دخترم از سه سالگی روی سرش ‌ ها می ‌ ها و پرنسس ‌ ملکه بودم و بعد که برای برنامه Orange County گذارد. من چون دختر شایسته ‌ می دختر شایسته کالیفرنیا رفتم، جایزه خبرنگاری را بردم. با این جایزه توانستم بروم و کارشان را یاد بگیرم. از آنجا Fox News یک روز به پشت صحنه شبکه گویم که آن ‌ کارآموزی را شروع کردم و بعد به کار امروزم رسیدم. االن با خودم می تاج زندگی من را تغییر داد.

کنید؟ ‌ هایاجتماعیصرفمی ‌ روزانه چقدر زمان برای اینستاگرام و شبکه کنند من صبح تا شب در اینستاگرام هستم؛ اما اینطور ‌ اکثر مردم فکر می کنم؛ اما ‌ های اجتماعی کار می ‌ ها سر کار هستم و با شبکه ‌ نیست. من صبح ها باشم. ‌ کنم تلفن را کنار بگذارم و با بچه ‌ گردم، سعی می ‌ وقتی به خانه برمی ها ‌ روم. اگر دقت کرده باشید، تازگی ‌ اوقات حتی چند روز سراغش هم نمی ‌ گاهی های اجتماعی متاسفانه هم خوبی و ‌ کنم. شبکه ‌ سه الی چهار روز سکوت می گیرم. ‌ شوم و هر زمان الزم باشد، فاصله می ‌ هم بدی دارند. من این را متوجه می شعار شالیدر زندگیچیست؟ گوید: «معنای زندگی این نیست که صبر کنید ‌ المثل انگلیسی می ‌ یک ضرب تا طوفان رد شود؛ زندگی یعنی اینکه یاد بگیرید در همین طوفان برقصید». من یاد گرفتم که زندگی صد در صد درد است. حاال تصمیم دارید با این درد تان را عوض ‌ تان کند، زندگی ‌ خواهید اجازه دهید این درد کنترل ‌ چه کنید؟ آیا می خواهید این درد را بپذیرید و آن را به یک چیز مثبت تغییر دهید؟ ‌ کند؟ یا می توان این کار را انجام داد. ‌ شوید که می ‌ اگر زندگی من را ببینید، متوجه می

کردید؟ ‌ شدید چه شغلی را انتخاب می ‌ اگر خبرنگار نمی شدم. هیچوقت حوصله ‌ ها یا ماما می ‌ من خیلی دوست داشتم معلم بچه نداشتم که در رشته پزشکی فعالیت کنم؛ اما در زندگی بعدی دوست دارم این کار را انجام دهم. سرگرمیموردعالقهشالیچیست؟ هایم است. من ‌ های من آشپزی کردن و سفر رفتن با همسر و بچه ‌ سرگرمی عاشق مهمونی دادن، دعوت کردن دوستان و غذا درست کردن هستم. از چهار پنج سالگی رقص عربی را یاد گرفتم و جزو تفریحاتم بود؛ اما خب االن کمی سنم باال رفته است. در حال حاضر وقت زیادی برای خودم ندارم. اگر کار ها و ‌ با بچه ‌ ، نکنم، عقد نکنم، کتاب ننویسم و برنامه آشپزی نداشته باشم گذرانم. ‌ خانواده وقت می

13

www . polmagazine . com

به نظرتان زیبایی یک خانم در چیست؟ زمانی که در مسابقه دختر شایسته شرکت کردم، نه تنها زیباترین و الغرترین نبودم؛ تر بود. به نظر من زیبایی زن و مرد، مهربانی و سرشار از عشق ‌ بلکه قدم از همه کوتاه اوقات ‌ ای ندارد. گاهی ‌ بودن است. اگر صورت خوشگل باشد و درون زشت، فایده شوم که زیبا هستند؛ اما تمام این زیبایی بعد از ده دقیقه ‌ هایی آشنا می ‌ من با انسان ها از عشق نیست؛ به همین خاطر برای ‌ رود. رفتار آن ‌ ها از بین می ‌ صحبت کردن با آن من جذاب نیستند. دهید؟ ‌ کنید و چطور به خودتان انگیزه می ‌ حوصله باشید چه کار می ‌ وقتی خیلی بی موزیک برای من مثل دارو است. هر وقت ناراحت هستم یا استرس دارم، باید یک آهنگ کنم. ‌ خوب پیدا کنم تا تمام انرژی من را تغییر دهد. همچنین خیلی خیلی سکوت می کنم. ‌ شوم و دوباره حرکت می ‌ تر می ‌ کنم، قوی ‌ در آن سکوت، آرامش و انرژی پیدا می

دلیل اینکه در زمینه روانشناسی شرو ع به کار کردید چیست؟ بینیم. با اینکه ‌ ما در اخبار، اینستاگرام و فیسبوک درد مردم را می های اجتماعی بسیار مکان زیبایی هستند و من دوستان ‌ شبکه بسیار خوبی از همانجا پیدا کردم که امکان نداشت در دنیای واقعی های اجتماعی، خیلی از ‌ ها آشنا شوم، با این حال در همین شبکه ‌ با آن ها تشنه عشق و آرامش هستند. شما درد را در نحوه صحبت ‌ انسان بینید.منخودمروانشناس ‌ فرستند می ‌ هاییکهمی ‌ ها و پیام ‌ کردن آن نیستم؛ اما این حرفه را بسیار قبول دارم. من و همسرم چهارده سال ها و استرس ‌ رویم و راجع به ازدواج، بچه ‌ است که پیش روانشناس می ها مشکل ‌ کنیم. شالی هم مانند تمام انسان ‌ زندگی صحبت می شود. اگر کسی بگوید که دچار ‌ دارد و دچار افسردگی و اضطراب می شود، پس انسان نیست. به همین خاطر من ‌ این احساسات نمی تصمیم گرفتم از پلتفرمی که دارم استفاده کنم و به مردم دنیا کمک کنم. تقریبا یک سال و نیم است که با دکتر ثمین شهین (روانشناس ساکن لندن) آشنا شدم. ما با یکدیگر الیو درباره استرس، دوستی یا کند گذاشتیم. رفته ‌ نحوه رفتار با کسی که شما را در زندگی اذیت می رفته متوجه شدیم که چقدر مردم تشنه اطالعات هستند. مدام از ما خواهند راجع به چیزهای دیگر هم صحبت کنیم. من روانشناس ‌ می توانماز روانشناسان ‌ ترسم؛ اما می ‌ نیستم و کمی از راهنمایی کردن می ها جواب دهند. حتی خودم هم نگران هستم ‌ خوب کمک بگیرم تا آن که چهار فرزندم را درست تربیت کنم و کاری کنم در آینده مراقب کنیم، به ‌ هم باشند. باور دارم ما همانطور که موهایمان را کوتاه می کنیم، ‌ رویم، سالی یکبار قلب و چشم را چکآپ می ‌ دندانپزشکی می تر شود، باید برای روح و مغزمان ‌ کنیم تا بازوهایمان بزرگ ‌ ورزش می هم این کار را انجام دهیم. من و دوست خوبم دکتر شهین، با هم برگزار Irvine ، اولین کنفرانس را در شهر 2022 همکاری کردیم تا اکتبر کنیم. انتظار داریم که نزدیک به سیصد نفر، دو روز در یک اتاق جمع شویم و کار کنیم تا یک زندگی خوب درست کنیم و واقعا خوشبخت، ها را ‌ خوشحال و عاشق باشیم. هدف ما این است که این کنفرانس هر سال در دور دنیا برگزار کنیم.

پرسندچیست؟ ‌ بیشترین سوالی که در اینستاگرام از شما می دهم: از عشق زندگی. ‌ گیری؟ (با فریاد!) من هم جواب می ‌ ات را از کجا می ‌ اینکه تو انرژی دوست دارید چه تاثیری روی مردم داشته باشید؟ بزرگترین هدف من این است که بتوانم فقط روی یک نفر تاثیر بگذارم تا عشق و خوشحالی درونی خود را پیدا کند و با آن زندگی پُر از عشق، آرامش و مهربانی داشته باشد. بهترین خصوصیت اخالقی شالی چیست؟ برای من خیلی مهم است که در تنهایی، درست رفتار کنم و فکر نکنم کسی من را بینم و باید به شالی جواب پس بدهم. ‌ بیند؛ زیرا خودم دارم خودم را می ‌ نمی

14

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

پیامی برای مخاطبان مجله پُل. ممنون از مجله پُل که با من مصاحبه کرد و دوست داشت داستان دانم خیلی از خوانندگان مجله پُل، من ‌ من را در مجله قرار دهد. می را دوست دارند. ممنون که وقت گذاشتید تا کمی درباره داستان من بخوانید. ما اگر واقعا وقت بگذاریم، با هم صحبت کنیم و از هم بیشتر یاد بگیریم، زندگی بهتری خواهیم داشت. اگر کسی مدام به گوید که چقدر بد هستند، حتما در زندگی خود دردی دارد ‌ دیگران می تواند بلند بگوید. برای همین ما باید به داستان زندگی او هم ‌ که نمی گوش دهیم.

چطور شد که تصمیم گرفتید مراسم عقد را انجام دهید؟ این اصال هدف و کار من نبود. سه سال پیش در دوران کرونا، دو نامه از دو زوج مختلف دریافت کردم. هر دو نامه را پسرها نوشته بودند و گفته بودند «آرزوی نامزد ها آنقدر اصرار ‌ ما این است که شما ما را عقد کنید». من ابتدا قبول نکردم؛ اما آن کردند و گفتند که عروس ما شما را خیلی دوست دارد و شما به عشق اعتقاد زیادی تان را خراب خواهم کرد! اما ‌ دارید. با اینکه گفتم من این کار را بلد نیستم و عروسی گفت «تو با این همه مشغله، چطور ‌ در نهایت مدرکش را گرفتم. بهروز به من می خواهی کار عقد را هم انجام بدهی؟» من گفتم که «بهترین لحظات زندگی انسان، ‌ می ها حضور ‌ روز ازدواج و به دنیا آمدن فرزندشان است. چرا قبول نکنم که در روز عشق آن داشته باشم؟» زیرا باور دارم که عشق مسری است. متاسفانه برنامه من خیلی اجازه کنم. ‌ ها را قبول می ‌ توانم ایمیل ‌ دهد که این کار را زیاد انجام دهم؛ اما تا جایی که می ‌ نمی دهم. این طور ‌ من عاشق عروسی ایرانی هستم؛ اما به زبان انگلیسی عقد را انجام می های عروسی ایرانی را با فرهنگ آمریکایی ترکیب کنم. ‌ یبایی ‌ توانم ز ‌ می

های زیبا ‌ دهید و برایم پیام ‌ مرسی که اینقدر به من عشق می های زیبایتان را با من به اشتراک ‌ فرستید. ممنونم که داستان ‌ می تان را عوض کردم ‌ گویید که زندگی ‌ گذارید. خیلی از شما به من می ‌ می خواهم بگویم که در واقع شما ‌ دهم. من هم می ‌ یا به شما انرژی می دهید. ‌ زندگی من را عوض کردید و با این همه عشق، به من انرژی می کنم که با عشق نیست و اکثرا به ‌ هایی هم دریافت می ‌ البته پیام زبان فارسی است. اوایل خیلی برایم سخت بود؛ چون جایی بزرگ شدم که هرگز چنین چیزی ندیدم. نزدیک به یک سال طول کشید ها چرا این رفتار را با من دارند؛ چون من آدم بدی ‌ تا متوجه شوم آن ها را خوشحال کنم. ‌ نیستم، دوست دارم به مردم کمک کنم و آن گویم. فقط بدانید که ‌ باالخره جواب سوالم را پیدا کردم؛ اما االن نمی کنم و زیاد ‌ ها را درک می ‌ با پیدا کردن جواب، به آرامش رسیدم. حاال آن شوم. من هرگز شادی و رقصیدن با موزیک را در زندگی کم ‌ اذیت نمی توانند این را از ‌ کنم. کسانی که من را دوست ندارند، هرگز نمی ‌ نمی کنم همین شادی، آزادی، خوشبختی و عشق در ‌ من بگیرند. آرزو می زندگی شما هم باشد.

15

www . polmagazine . com

کنیم؛ روستایی ‌ »بامعماریخاصششروعمی Bakhmaro« از روستای دهد که ‌ هایی را می ‌ های سرد و پُر برفش نوید تابستان ‌ که زمستان دنبال نقطه Bakhmaro توان پیدا کرد؛ در ‌ ای می ‌ نظیرشرادر کمتر نقطه خاص و جاذبه خاص گردشگری نباشید، چون قدم به قدم آن رودخانه و های سرسبز است. روستایی با معماری «کارت پستالی» ‌ جنگلودشت گذارید و پلک بر هم ‌ ها وقت می ‌ که فقط برای تماشایش ساعت ها و یا اوایل بهار که هنوز هوا در این ‌ زنید. بماند که اگر زمستان ‌ نمی منطقه سردتر از سایر مناطق است به آنجا سفر کنید، خارج شدن کند و ‌ های چوبی شما را چنان مجذوب می ‌ های کلبه ‌ دود از دودکش هایچوبیحاکمشدهاست. ‌ توانید حدس بزنید چه گرمایی در کلبه ‌ می گوریا تمام نشده است؛ دریا هم دارد اما نه آن دریایی که به آب بزنید؛ در گوریا و در منطقه «گُومیس متا» شما باید به دریایی از ابر و مه بزنید؛ گیرید. اگر در ترکیه باید قبل از طلوع ‌ جایی که شما باالتر از ابرها قرار می گر باشید؛ در ‌ های کاپادوکیه طلوع را آنجا نظاره ‌ خورشید سوار بر بالن گرجستان باید طلوع خورشید را از باالی ابرهای منطقه «گُومیس متا» بهانتظار بنشینید.

گُومیس متا که حاال وضعیت یک شهرک را در تقسیمات جغرافیایی های آب و هوایی و مختصاتی جالب ‌ گرجستان گرفته است، ویژگی دارد؛ همین کافی است که بدانید در ماه آگوست یعنی محدوده دهم درجه ۱۸ تا ۱۳ مرداد تا دهم شهریور، میانگین دمای هوا فقط بین متری از سطح دریا و وجود دریاچه ۲۷۰۰ است. قرار گرفتن در ارتفاعی تا های آن را چند ‌ متری در همین منطقه، زیبایی ۲۵۰۰ «چینچائو»در ارتفاع برابر کرده است. گرجستان بهشت است و «گوریا» بهشت در بهشت!

Guria شاید نام «بهشت در بهشت» بتواند تصور زیبایی » در Guria« انگیز منطقه ‌ ناپذیر، جادویی و شگفت ‌ وصف تر کند؛ ‌ غرب گرجستان را برای کسی که اینجا را ندیده آسان ای که به سبب فاصله کمی از بزرگراه شرق به غرب ‌ منطقه تر باقی مانده است؛ ‌ گرجستان، بکرتر و دست نخورده ای که گردشگران خاص خود را می طلبد. ‌ منطقه کند: ‌ چیز نظر هر گردشگری را به خود جلب می ۳ Guria در های چوبی ‌ معماری خاص و زیبای شهرها و روستاها با کلبه • ترینمناطق ‌ قرار گرفتندرساحلدریاییازابردریکیازمرتفع • »Bakhmaro« روستای گردشگری • بهشتدر بهشت გურია

16

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

موضوعی که در گرجستان نظر بسیاری از گردشگران را به خود کند این است که مردمی با ادیان مختلف، مسیحیان ‌ جلب می ارتدوکس و کاتولیک، مسلمانان شیعه و سنی، یهودیان و... در کنند. ‌ های خود راز و نیاز می ‌ کنند و در عبادتگاه ‌ کنار هم زندگی می این موضوع در تفلیس بیشتر رخ نمایان کرده است؛ در همان بافت قدیمی موسوم به تفلیس قدیم و در همان خیابان مشهور فرشش به نام «لسلیدزه» که مراکز مذهبی ادیان مختلف در ‌ سنگ اند و تفلیس قدیم را به محلی از همزیستی ‌ نزدیکی هم ساخته شده آمیز پیروان ادیان مختلف تبدیل کرده است. ‌ مسالمت Katskhi کلیسای ستونی კაცხი

کیلومتری تفلیس ۲۳۰ کلیسای کاتسخی نامش را از روستایی به همین نام در فاصله وام گرفته است؛ اما آنچه کلیسای کاتسخی را از سایر کلیساها متمایز کرده و آن را به نظیر معرفی کرده، این است که این کلیسا بر روی یک ‌ عنوان یک جاذبه گردشگری بی تر ‌ متری از سطح زمین قرار گرفته است. نکته جالب ۵۰ ستون سنگی طبیعی و در ارتفاع توانند وارد کلیسا شوند، آن هم ‌ در مورد این کلیسا این که فقط روحانیون دینی می توانید از ‌ روحانیون مرد؛ پس اگر به روستای کاتسخی سفر کردید بدانید که فقط می های ایجاد شده در بدنه این ستون سنگی باال ‌ پایین کلیسا را ببینید و اجازه ندارید از پله تر شده و ‌ های انجام شده دسترسی به کلیسای ستونی کاتسخی آسان ‌ بروید. با بازسازی ای متفاوت را در گرجستان مشاهده کنید. ‌ توانید جاذبه ‌ می ۱۹۹۴ های متفاوتی وجود دارد؛ سال ‌ درباره قدمت کلیسای ستونی کاتسخی دیدگاه گروهی از کوهنوردان به سرپرستی «الکساندر جاپاریدزه» به این ستون صعود کردند؛ رئیس جمهور ۲۰۰۶ نوامبر ۷ بعد از آن بود که کاتسخی در کانون توجه قرار گرفت. در وقت گرجستان «میخائیل ساآکاشویلی» دستور ثبت کلیسای کاتسخی در آثار ملی را خطی پیدا شد ۱۰ ای ‌ و در جریان بازسازی مجموعه کلیسا، کتیبه ۲۰۰۷ صادر کرد. در سال نگاری است. ‌ هایی از دیرینه ‌ گردد و دارای نشانه ‌ که به قرن سیزدهم باز می کلیسای ستونی کاتسخی یک جاذبه گردشگری چند وجهی است؛ هم یک جاذبه گردشگری دینی دارد؛ هم جاذبه گردشگری تاریخی و هم جاذبه گردشگری طبیعی است.

اما موضوع اصلی این نوشتار چیز دیگری است. برای آن باید از تفلیس فاصله بگیریم؛ از سورامی و خاشوری عبور کنیم و از نظیر کج کنیم. بله، ‌ زستاپونی مسیرمان را به طرف یک جاذبه بی کلیسایستونیکاتسخی.

17

www . polmagazine . com

دارند آن را در کتاب رکودهای جهان «گینس» ثبت کنند. Tsalka پُل معلق წალკა

اش یکی از همان ‌ دره تسالکا «داش باشی» و پُل معلق آن، با نشان الماس گونه سال و نیم پیش فقط ۲ های تازه خلق شده در گرجستان است. دره تسالکا که تا ‌ جاذبه ای تبدیل شده که طراحان آن قصد ‌ شد، حاال به یک جاذبه ‌ به آبشار خود شناخته می

بین ۱۲۲ درست است که گرجستان از لحاظ وسعت در رده کشورهای جهان قرار دارد و در بین کشورهای همسایه خود بعد از روسیه به عنوان بزرگترین کشور جهان، ترکیه و آذربایجان قرار گرفته است، اما توانسته جایگاه خوبی را در حوزه گردشگری ایجاد کند و آن هم به دلیل آب و هوای بسیار خوب و نقاط بکر و دست نخورده طبیعی است؛ بماند که گرجستان در حوزه گردشگری تاریخی، ها برای گفتن دارد. ‌ فرهنگی و هنری هم حرف در این میان آنچه مهم است آن است که در کنار وجود فضاهای مختلف گردشگری، باید امکانات تفریحی هم فراهم شود؛ فراتر از های معماری جدید، ‌ های طبیعی و سبک ‌ توان با کمک جاذبه ‌ آن می های گردشگری جدیدی را خلق کرد. ‌ جاذبه

18

المللے ‌ مجله فارسے زبان بین مجله پـــــــل،

و با ثبت اولین مورد از ابتال به کرونا در گرجستان، درهای گرجستان به روی گردشگران بسته شد؛ اتفاقی که در ۲۰۲۰ از فوریه ساله ۲ بسیاری از کشورها هم رخ داد. در این بین شرکت «کاس اسرائیلی» دست روی دست نگذاشت و از همین فرصت استفاده کرد و دره تسالکا را با طرحی نو به روی گردشگران باز کرد. پُل معلق کم نظیر بر روی دره، رستوران الماس گونه تمام سواری به موازت پُل، مسیر تقریبا دو کیلومتری ساخته شده تا آبشار دره و ‌ های معلق دوچرخه ‌ شیشه در میانه پُل، طناب میلیون دالری به ثمر رسیده است. ۱۲۰ های اقامتی در محوطه دره تسالکا کارهایی بوده که با هزینه ‌ واحد

گرجستان از مبدا تفلیس مسیرهای گردشگری مختلفی دارد؛ شمال، جنوب، کیلومتری در غرب تفلیس پایتخت ۱۰۰ شرق و اینجا یک مسیر گردشگری گرجستان. خالصه آن که باید دره تسالکا را از نزدیک دید؛ از طبیعت بکرش لذت سواری ‌ های معلق دوچرخه ‌ برد و یک هیجان بدون خطر را روی پل معلق و طناب تجربه کرد؛ رستوران الماس دره تسالکا هم که حتی خوردن یک چای، قهوه و یا متری ماندگار خواهد کرد. ۲۰۰ نوشیدنی را برای شما در ارتفاعی

19

www . polmagazine . com

Page 1 Page 2 Page 3 Page 4 Page 5 Page 6 Page 7 Page 8 Page 9 Page 10 Page 11 Page 12 Page 13 Page 14 Page 15 Page 16 Page 17 Page 18 Page 19 Page 20 Page 21 Page 22 Page 23 Page 24 Page 25 Page 26 Page 27 Page 28 Page 29 Page 30 Page 31 Page 32 Page 33 Page 34 Page 35 Page 36 Page 37 Page 38 Page 39 Page 40 Page 41 Page 42 Page 43 Page 44 Page 45 Page 46 Page 47 Page 48 Page 49 Page 50 Page 51 Page 52 Page 53 Page 54 Page 55 Page 56 Page 57 Page 58 Page 59 Page 60 Page 61 Page 62 Page 63 Page 64 Page 65 Page 66 Page 67 Page 68 Page 69 Page 70 Page 71 Page 72 Page 73 Page 74 Page 75 Page 76 Page 77 Page 78 Page 79 Page 80 Page 81 Page 82 Page 83 Page 84

Powered by